غزنی تا عهد غزنویان

خرید بک لینک

غزنی و یکی از شهر های کهن و تاریخی افغانستان است که به فاصله 135 کیلو متری جنوب غرب کابل واقع و ارتفاع آن از سطح بحر 2200 متر می باشد. شهر کهنه غزنی در موضیع بلندی موقعیت داشته و با حصار متینی احاطه شده است. در قسمت شمالی شهر در بلندترین حصه ی آن تپه ،بالاحصار غزنی قرار گزفته که قلعه جنگی مستحکمی می باشد.

منابع تاریخی

غزنی از اواخر قرن چهارم در تاریخ شهرت پیدا کرد و این درست زمانی بود که پایتخت سلطان محمود غزنوی قرار گرفت و از آنجا در یک زمان در مشرق تا هندوستان و در غرب تا بغداد حکم رانده می شد.

بررسی های تازیخی بارتولد شرق شناس معروف نشان می دهد که موقعیت سیاسی غزنی در زمان قبل از اسلام چندان روشن نبوده است. جغرافیا نویسان در یکجا غزنی را در جزء ولایتی بشمار آورده اند که در قید حکومت سیستان بوده است و همان جغرافیا نویسان در جای دیگر غزنی را از شمار ولایاتی میداند که در تصرف ملوک بامیان قرار داشته است.

اصطخری یک نسل قبل از سلطان محمود از غزنی در ذکر سیستان و توابع آن در جمله شهر های مشهور سیستان یاد کرده و درجای دیگر در ذکر اقلیم خراسان، غزنی را از عمل بامیان بحساب آورده او نگاشته است غزنی باغ و بوستان ندارد و رودی در میان غزنی میرود. و در همه نواحی بلخ هیچ شهری توانگرتر وپرتجارت تر از غزنی نیست، بحکم آن کی فرضه هندوستان است.

مولف نامعلوم حدود العالم من المشرق الی المغرب نیز غزنی را شهری با نعمت سخت بسیار و اندر هندوستان دانسته که هنگام تالیف کتاب او در سال 372 ه ق سرحدیست میان مسلمانان و کافران و جای بازرگانان و با خواسته بسیار بوده است.

نویسنده جغرافیای خلافت شرقی بر مبنای پژوهش های خویش توضیح داشته که جغرافیای نویسان عرب اقلیم کوهستانی رود هیرمند و رود قندهار را زابلستان میگفتند. استعمال این اسم بسیار مبهم است و غالبا بر نواحی حول و حوش غزنه اطلاق می شده است.

مقدسی نام بسیاری از روستاها و دهکده ها و شهرهای غزنه را ذکر نموده، که محل هیچکدام آنها امروزمعلوم نیست، این نویسنده نام غزنه را بصورت غزنین ، به صیغه تثننیه، آورده ، هرچند در زمانهای بعد غزنی بیش از غزنه استعمال گردیده. ولی مقدسی ذکر نکرده است که مقصد او از دو غزنه، چیست؟ وی همچنین توضیح میدهد که تمام منطقه میان غزنین و کابل معروف است به کابلستان.

عده یی از دانشمندان غزنی را از جمله شانزده قطعه یی زمین میدانند که یکی در کنار دیگر در چار طرف سلسله کوه هندوکش موقعیت داشته و نقاطی که از آبهای این سلسله کوه آبیاری میشد، جزء اراضی مقدس اوستایی بوده. در فرکرداول وندیداد از کتاب اوستا از آنها بنام سرزمین های مسعود و میمون یاد شده است. دار مستتر موقعیت قطعه سیزده هم را در غزنی دانسته است.

همچنان پژوهشگران ( اوروا )( روه) یا (اوروه) را که در قطعه هشتم اوستا ذکر گردیده ، در ساحه غزنی و یا طوس پیشنهاد نموده اند. پوهاند عبدالحی حبیبی ( روه) را سر زمین بین کابل و قندهار تا نهایت دره بولان و کوتل ماریکله میداند که حدود غزنی و قندهار را تا در یای سند شرقا در برمیگیرد، استاد کهزاد نیز این نکته را تایید نموده است.

قابل یاد آوریست که ارگون و اراضی ماحول آن که قبلا جزء از ولایت غزنی در تشکیلات دولتی بود و فعلا ولایت جداگانه ایست در بعضی منابع بنام جامع (روه) و (اروه) ذکر گردیده که از نظر تلفظ بانام ذکر یافته در قطعه هشتم اوستا شباهت لفظی بهم میرساند.

نام ومعنی

غزنه، غزنی و غزنین سه شکل یک کلمه اند ، که مورخین و جغرافیا نگاران کلاسیک آنرا بهر سه شکل نگاشته اند. در تقویم البلدان تالیف ا بوالفدا همه جا از جمله در ذیل ذکر خراسان و مضا فات آن غزنه آمده است. بیهقی در تازیخ مسعودی شکل صحیح آنرا غزنین خوانده است بعد به مرور در ضمن تلفظ عامه شکل غزنی را بخود اختیار کرده است.

تاریخ قدیم غزنی تاریک است، بعضی ها آنرا با کازاکه که بطلیموس ذکر نموده و در منطقه اترو پاتین قرار میدهد و یابا ( گازوس) یونانیان مطابق می دانند. اما در این پاره دلیلی قاطعی در دست نیست نام (کانزاک ) شاید با کمی اختلاف لهجه و تلفظ مشابه به کنجک و یا( گزنک ) معنی گنج و خزانه آمده صورت دیگری از نام غزنی بوده است.

گنجک کلمه پهلوی که امروز به مفهوم گنج استعمال میگردد، در آریانای قدیم به آنعده شهرها و آتشکده ها اطلاق میگردید، که در آن ثروت ها و گنج ها نهفته و نگهداری میشد. درین رابطه استاد پور داود نگاشته است . در ایران قدیم اسم گنجک تخصیصی بیک شهر معین نداشته ، بسا از شهرها چنین نامیده میشده اند. ازآن جمله است گنجه در اران ( قفقاز) و غزنه یا غزنین در زابلستان در افغانستان و غزنه نیز اصلا گنجک بوده است .

ورود به تاریخ

ظاهرا نخستین بار که از غزنی ذکری در تاریخ بعمل آمده ، هنگام کشور گشایی کوروش کبیر پادشاه هخامنشی بوده است. کوروش پادشاه هفتم هخامنشی از سال 545تا 539 ق م در افغانستان که فاقد دولت مرکزی بوده، جنگ کرده . مردم افغانستان شش سال تمام در برابر سپاه کوروش مقاومت نمودند و در جمله سایر نقاط شامل افغانستان کنونی و یکی هم (گزکه) یعنی غزنه و دیگری (سیتاگیدیا) یا هزاره جات بود که اکنون جزء ولایت غزنی است و کوروش آنرا به کشور خود منضم نمود.

هنگام هجوم سکندر مقدونی به افغانستان از سال 330 ق م سپاه او با قیام مسلحانه مردم افغانستان در طوس و هرات، غزنه و بلخ مواجه شده و مدت چارسال با مردم این مناطق در پیکار بود.

خط السیر سپاه سکندر مقدونی از اسکندر یه به اراکوزی شهر کهنه قندهار بسمت غزنی به اساس نظریه باستان شناسان از دامنه کوه هاییکه بطرف شمال جاده موتر رو موجوده غزنی تا قندهار افتاده، تعیین گردیده است. باستان شناسان ایتالوی که در تپه سردار غزنی حفریات نموده اند، عقیده داراند که در حوالی شهر موجوده غزنی نیز شهر یونانی باید ساخته شده باشد. باوجودیکه تاکنون اثری از آن بدست نیامده است ولی مرکزیت جغرافیایی غزنی چنین نظریه را تایید میکند.

رییس قبیله کوشانی و نخستین پادشاه این سلسله بنام کجوله کدفیزس در حدود سال 40 میلادی به خراسان حمله نموده و کاپیسا و کابل را فتح کرده . در حوالی غزنه بامردم پوته که علیه او پیکار میکردند، مصاف داد وآنها مطیع نمود.

ازسال 425 تا 566 م هیاطله یا یفتلی ها در تخارستان به تشکیل دولت پرداختند. از قبایل یفتلی مشهور تر از همه ( ز ا ولی) است که در ساحه متصل ولایت غزنی ساکن شده و آن علاقه بنام ایشان (زابل) یا زابلستان موسوم گردید. مولف تاریخ سیستان در 304 ه ق زابلستان ناحیه را دانسته که غزنی قصبه (مرکز) آن بوده و بعد ها آباد گردیده و پایتخت سلاطین غز نوی شده است، محمود غزنوی را بدین جهت محمود زابلی خوانده اند.

قدیم ترین ماخذی که از غزنی در آن نام برده شده ، نوشته زایران چینی ازآن میان ( هیون تسنگ ) زایرو سیاح معروف می باشد. در مورد اوضاع اجتماعی قبل از اسلام غزنی و مناظق شامل افغانستان کنونی، در آن هنگام در یاد داشت ها و سفرنامه های زایرین چینی مطالبی مغتنمی ثبت گردیده است. بخصوص هیون تسنگ که در سال 629 م سفر خود را آغاز کرد و بسال 645 م با برخی از آثار مقدس بودایی و 124 جلد کتاب به چین بازگشت. بنا به نگارش عبدالحی حبیبی او مشاهدات سفر خود را در کتاب تحت عنوان سی ،_ یو، کی" یاد داشت های عالم غربی" نگاشت. هیون تسنگ در سال چهاردهم سفر خود هنگام مراجعت از کشمیر و هند ولایت (تسو- کو- تو ) غزنی را بتاریخ 25 جون سال642 ه ق سیاحات نموده است. این زایر به تفصیل از ولایت ( تسو- کو، چا) که پایتخت ان ( هو – سی نا ) غزنه بود و شهر دیگری بنام ( هو سا له ) یعنی هزاره مساوی او زالای بطلیموس داشت، یاد میکند و گوید که از هوسا له چشمه ساری خیزد و به چند ین شعبه تقسیم می شود. اقلیم آن سرد و دارای برف و ژاله است مردم آن خوشدل و آزاد اند. در اصول جادوگری مهارت دارند و تحریر و زبان ایشان نیز با ممالک دیگر اختلاف دارد. هون تسنگ وسعت ( تسو- کو – جا) را در حدود هزار( لی ) تقریبا معادل به 2500 میل می نویسد. از بیان جغرافیه نگاران و مورخان دوره اسلامی نیز پدیدار است که نهایت جنوبی زابل از غزنه تا کرانه های هلمند و سیستان میرسد و معبد معروف ( زون ) یازور که در کوه بلند سو ناگیراست، در همین سرزمین موقعیت داشته است. از یادداشت های زایر چینی برمیاید که ولایت غزنی حاکمیت دولتی و پادشاه مستقلی داشته است . این پادشاه با رعایای خویش پیرو کیش بودا و مذهب کبیر بوده ، علم و دین را دوست میداشتند و از سلاله شاهان سابقه بوده است که مدتها قبل در اینجا حکم میرانده اند . بنا به تصریح هیون تسنگ در یاد داشت ها یش این شاه بنام ( لویک ) یاد می شد که در غزنی گردیز حکومت داشته است.

لویکان غزنه دودمان قدیم بودند که در غزنی و گردیز و اراضی مربوط آن سلطنت رانده و با کابل شاهان و رتبیلان زابل اتحاد و قرابتی داشتند و مورخان دوره اسلامی از ایشان یاد کرده اند. نام یکی از اجداد این خاندان در سنگ نبشته بغلان شیزو گرک پدر و" لویک بوسر" پسر هردو آمده که اولی در حدود 100 – م حیات بسر میبرد و هنگام نقر کتیبه در گذشته بوده است و دومی لویک بوسر در کتیبه بغلان بنام شاه فغفور یاد شده که احتمال دارد حکمران این سرزمین از جانب شهنشاه کوشانی بوده باشد و اوتو کونزوک کنار نک را بحیث وزیر ابرسانی در سال 160 – م تعیین نموده که در کتیبه منقور سرخ کوتل اسماء آنها مذکور است.

بقایای این خاندان تا عصر یعقوب لیث و سلطان مسعود در گردیز و دربار غزنه موجود بوده اند. چنانچه الپ تگین در سال 351 ه موقعیکه از دربار سامانیان به غزنی آمد حاکم غزنی ابوبکر لاویک بود. حاکمیت این خاندان بر سرزمین غزنی و گردیز با لشکر فاتحان عرب، صفاریان و غزنویان و قرن ها دوام داشت و بالاخره شاهی ایشان در سال 365 ه بدست سبکتگین پدر سلطان محمود بر انداخته شده، اما رجال این خاندان در دربار غزنی بحیث مردان دولت باقی ماندند و به امور سیاست و سفارت می پرداختند.

در اسناد موجود از قرن 2 تا 10 مسیحی نام ده تن از رجال لویکان در تاریخ آمده است که نخستین آن شیزو گرگ پدر لویک بو سر منقور در کتیبه سرخ کوتل بغلان و آخرین آنها سهل بن مرسل بگفته عبدالحی گردیزی در سال 450 ه بوده است. " ادامه دارد"

تجارت واقتصاد

در حدود سال نهم هجری و بعد از آن معلومات از وضع تجارت غزنی بوسیله هیون تسنگ بما رسید مطابق این اطلاعات از افغانستان آن وقت به سرزمین هند از سه سمت راه تجارتی موجود بود.

در شمال از راه وادی کابل در شرق از ولایت غزنی و راه سوم از نیشاپور، هرات و سیستان به هند میرفت. راه دوم تجارت افغانستان به شرق از ولایت غزنی و پکتیا از راه گومل و غیره به بنون( بنیان قدیم ) میرسد که از آنجا از معبر نیلاب در سرزمین پنجاب کنونی می گذشت غزنی شهر معمور بود و به قول ابن حوفل در تمام بلاد این نواحی شهری به آبادی غزنی و کثرت اموال تجارت آن نبود و بهمین ملحوظ آنرا هم از گذرگاه هند می شمردند. چون در شمال با وادی کابل و در جنوب با وادی ارغنداب و هلمند پیوستگی داشت ، اهمیت تجارتی آن بیشتر بودو در اطراف آن مردم خلیج (قوم ترک تبار کوچیان خلجی کنونی) در حالت بادیه نشینی بودند. آنان با گوسفندان بسیار گر دنده اند که وسیله انتقال اموال و کالاهای بازرگانی به غزنی و یا از آن میشده اند. غزنی بادو مرکز تجارتی بزرگ یعنی کابل و بامیان ارتباط داشت ما ل ا لتجاره در آن هنگام از راه تجارتی غزنه به هند ، ماوراالنهر، ایران و ممالک دیگر انتقال می یافت.

در عصر اموی و عباسی قافله های تجارتی پنجاب از راه های پشتونستان کنونی به کابل غزنی و از غزنی به خراسان و ماوراء النهر میگذشت ، همچنان اموال چینی بازهم از راه غزنی پهند انتقال داده می شد.

در اوایل اسلامی راه هند بطرف وادی کرم و بنواز گردیز به غزنی وصل میشد. راه دیگر از غزنی به بامیان ، جوزجان، بلخ و از آنجا به بخارا، فرغانه و سمرقند و سایر نقاط میرفت، از غزنی راه سومی به کابل، پنجاب، بدخشان، کشمیر وپامیر میرفت. غزنی همچنان این نقاط را بساحه طوران ، مکران، کرمان، قهستان غیره وصل میکرد.

بدین ترتیب غزنی در انتقال اموال تجارتی در این بخش از آسیا نقش برازنده داشته است. هرلشکر کشس و کشور گشایی نیز مجبور را از همین راه ها و از شهر غزنی میگذشته است.

اسکندر مقدونی نیز هنگام ورود به آریانا راه موجوده را از هرات الی قندهار و غزنی تعقیب نموده ، از غزنی جانب پروان از راه ارغندی به فاصله 30 کیلومتری شمال کابل و دامنه های وه پغمان وارد کاپیسا شده است .

مقارن ظهور اسلام طوریک در صفحات گذشته نیز تذکر داده شد، هیون تسنگ سیاح چینی به افغانستان و هند به سفر پرداخت. یاد داشت هایش حاوی معلومات مغتنم در مورد وضع کلتوری عصر خود می باشد. به قول این زایر زبان وخط مردم غزنی با ولایات دیگر افغانستان قدیم اختلاف داشته است. استاد عبدالحی حبیبی بر این عقیده است که زبان اهالی غزنی ممکن با بنون یکی بوده باشد. بنا به تذکر زایر چینی، شباهت کوچکی با زبان هندی داشته است.

عبدالحی حبیبی در تاریخ افغانستان بعد از اسلام تصریح نموده است که مقارن ظهور اسلام زبان عصر کوشانی هایک نوع دری قدیم بوده که در اصوات کلمات و گرامر باپشتوی کنونی اشتراک زیاد داشته است. در قرن اول میلادی سه نوع رسم الخط در این سرزمین وجود داشته است.

1- رسم الخط کوشانی ها که در کتیبه مکشوفه سرخ کوتل بغلان حدود 160 م پیدا شده و دارای 28 حرف است.

2- رسم الخط قدیم خروشتی که کتیبه خوات وردک در 180 میلادی بدان نوشته شده است.

3- رسم الخط پهلوی که خط رسمی ادارات دولتی ، کتیبه ها، کتب دینی و زردشتی عصر سامانی ها بود و در قسمت غربی مملکت خراسان وجود داشت. قبل از اسلام مردم خراسان دیانت های بودایی ، برهمنی ، زردشتی داشتند، از اسناد کتبی قدیم بر میآ ید که در قرن دوم میلادی معابد آتش پرستی و بودایی هردو در ساحه شامل افغانستان کنونی وبخصوص در غزنی بوده است و تاقرن هفتم و حلول دین اسلام دیانت های بودایی، زردشتی، مهرپرستی، شیوایی، نسطوری، مسیحی و پرستش برخی از ارباب النوع و معبودان و ملی در این سرزمین رایج بوده است.

در اثر کاوش های باستان شناسی که در سال 1957 توسط باستان شناسان ایتالوی مربوط موسسه شرق میانه و دور در تپه سردار آغاز گردید، در سال 959 ه معبد بزرگ بودایی کشف گردید. این معبد همان شاه بهار معروف است که در سروده های شاعران عهد غزنویان ، منجمله فرخی بار بار تکرار گردیده است. شاه بهار معبد بودایی بزرگ و معروف غزنی است که هیات باستان شناسی ایتالوی به سرپرستی پروفیسر توچی شرق شناس معروف ایتالوی کاوش های علمی در آن ادامه دادند.

شاه بهار غزنه از یاد گار های عمرانی دوره کوشانی ها است که دونیم قرن اول میلادی را در برمیگیرد . احمد علی کهزاد که در کاوش های باستان شناسی تپه سردار و بقایای بدست آمده از معبد شاه بهار شرکت داشته است، بادرنظر داشت پژوهش ها وبررسی های دانشمندان و به استناد کاوش های باستان شناسی در تپه زمستانی فراوان دارد. بته و درخت و اقسام گل ومیوه آن هم زیاد است. یوگین ( زردچوبه) و هنگ در آن می روید. زایر چینی سرزمین دیگر غزنی راهو- سا- له غالبا (هزاره) نگاشته است که از چشمه ساران آن بهرسو آبها میرود و در زراعت اطراف بکار می آید. همچنان اگوشت بسیار خوب و پاکیزه غزنی یاد کرده است.

از این اشارات در مورد زراعت غزنه میتوان استنباط کرد که در آن زمان بر خلاف غزنه امروز یک ساحه سرسبز و خرم بوده است. گوشت بسیار خوب و پاکیزه غزنی را مولف ( احسن التقاسم فی معرفت القایم) نیز ستوده است. اکنون گوشت و لبنیات غزنه در کیفیت و طعم خود ممتاز است.

قبل از امپراطوری غزنویان، غزنی کشور کوچک و ناتوان بود ، که مدام مورد تهاجم قوتهای نیرومند عصر خود قرار گرفت. در عصر امویان عبدالرحمن ین سمره از جانب امیر معاویه بسال 43 ه 663 م به حکم داری سیستان گماشته شد و او در سال 44 ه با قوایش به زابل و وادی ترنک تا به غزنه و کابل پیش رفت. همین شخص بود که بدنبال تخریب معبد زون شاه بهاد شهر غزنه را نیز حریق نمود.

یعقوب لیث بسال 258 ه رخج، زابل، غزنه و کابل را تصرف نمود.گردیزی در سرگذشت یعقوب گوید که: یعقوب بعد از کشتن رتبیل بنجوایی را گرفته، به غزنی آمد و زابلستان بگرفت، شارستان غزنین را بپاافگند و به گردیز آمد..... پوهاند عبدالحی حبیبی در پاورقی این سطور به این سوال که آیا مراد از پاافگند تخریب نیست؟ جواب نداده است.

غزنی تاسال 298 ه دردست صفاریان بوده در این سال سامانیان بر این خطه تسلط یافتند.

البشاری مقدسی مورخ، جغرافیه به نگار و سیاح مشهور که در عصر نوح بن منصور ساسانی 375- 985 م میزیست ، وضع مالی خراسان را تصریح کرده در جمله خراج غزنی را شش صدهزار درهم نگاشته است. در سه قرن اول هجری ولایت قندهار کنونی، زابل، غزنی ، کابل در مالیات که خراسان بدولت عباسی می پرداخت، شامل نبوده است.

زیر نویس ها:

1- و . بارتولد- تذکره جغرافیای تاریخی ایران. ترجمه حمزه سردار دور ( طالب زاده ) ، تهران، چاپ اول 1308 صفحه 129 .

2- اصطخری، ابو اسحق ابراهیم اصطخری، مسالک و ممالک، بکوشش ایرج افشار، بنگاه ترجمه و نشر کتاب. تهران 1340، رجوع کنید به صفحات 192، 200،217

3- مولف نامعلوم حدود العالم من المشرق الی المغرب ، بکوشش منوچهر ستوده ، انتشارات دانشگاه تهران تهران 1340، صفحات 104 و 105.

4- لسترنج- جغرافیای تاریخی خلافت شرقی، ترجمه عرفان محمود، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران 1337، صفحات 373 و 374.

5- همان کتاب، صفحه 373.

6- کهزاد، احمد علی ، مقاله، قدامت خاک های افغانستان از نظر اوستا در کتاب: افغانستان در پرتو تاریخ، کابل- 1346 ، صفحه 49.

در فقره 108 آبان یشت از قربانی ده هزار گوسفند، هزار گاو و صداسپ توسط کی گشتاسب بلند همت روبروی آب فرزدان، ذکر شده یوستی گمان دارد که فرزدان اسم دریا چه ایست که امروز در جنوب غزنه واقع بوده و بنام آب استاده غزنی مشهور است. پورداود در این مورد ابراز نظر نکرده تنها حدس یوستی را بنظر بارنولومه درست ندانسته است. صفحه 85 یشت ها بگزارش پور داود.

7- حبیبی ، عبدالحی ، پنجا مقاله اکادمی علوم افغانستان، کابل، 1363.

9- ابولفدا عمادالدین اسمعیل . تقویم البلدان، ترجمه عبدالمحمد ایتی. بنیاد فرهنگ ایران، تهران ، 1349. صفحه 543 و همچنان در صفحات 538و 539 مواضع و شهرهای غزنی یادشد.

10- بیهقی ، خواجه ابوالفضل محمد بن حسین، تاریخ بیهقی، به تحشیه و تصحیح داکترعلی اکبرفیاض، دانشگاه فردوسی، تهران 1356 صفحه 11.

11- گردیزی، ابوسعید عبدالحی بن ضحاک این محمود گردیزی، گردیزی، زین الاخبار، به مقابله، تصحیح و تحشیه و تعلق عبدالحی حبیبی، بنیاد فرهنگ ایران، تهران1347 صفحات 139 و 169.

12- صدقی محمد عثمان ، شهرهای تاریخی آریانا، کابل 1354، صفحه 64.

13- پور داود، یشت ها ( ترجمه) جلد 2 ، تهران 1347، صفحه246.

14- غبار، غلام محمد ، افغانستان در مسیر تاریخ، کابل 1346 صفحه 40. حبیبی، عبدالحی ، تاریخ، مختصر افغانستان1 ، کابل ، صفحه 34.

15- غبار،همان کتاب ، صفحه 43.

16- کهزاد، احمد علی ، خط السیر اسکندردر افغانستان ، کابل 1346.

17- حبیبی، عبدالحی ، همان کتاب صفحه 63.

18- مولف نامعلوم ، تاریخ سیستان، به تصحیح ملک الشعرابهار، تهران خاور 1314 ص 308.

19- حبیبی ، عبدالحی ، افغانستان بعد از اسلام ، جلد اول ، کابل1357 صفحه 47.

20- حبیبی، همان کتاب، صفحات 32 تا 47.

21- حبیبی همان کتاب صفحه 479.

22- ابن حوقل صورت الارض، ترجمه ، داکتر جعفر شعار، تهران 1345 صفحه 183، همچنان این کتاب در صفحات 151- 158- 60 – 162 در همین مورد معلومات میدهد.

23- حبیبی، همان کتاب صفحه 105 .

24 حبیبی، تاریخ معاثر افغانستان ، جلد 1 صفحه 111. معلومات راجع به راه ها از روی نقشه تخمینی بلا دوراه های معروف خراسان این کتاب یاد داشت شده است.

25- حبیبی ، افغانستان بعد از اسلام ، ج 1، صفحات 6-7 .

- تاریخ خط و نوشته های کهن در افغانستان ، از همین مولف، کابل 1350.

- مادر زبان دری از همین مولف. کابل 1342.

26- کهزاد، احمد علی ، شاه بهار، کابل.

27- حبیبی، همان کتاب صفحه 446.

28- حبیبی، همان کتاب صفحه 450.

29- حبیبی، همان کتاب صفحه 94.

30- زین الاخبار

احسان پژوهش

ازدواج...

ما را در سایت ازدواج دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 66 تاريخ: دوشنبه 3 دی 1397 ساعت: 18:43

صفحه بندی